زمان در مادرید

آب و هوای اسپانیا

تاریخ اسپانیا

با توجه به موقعیت جغرافیایی اسپانیا، این سرزمین در ادوار مختلف تاریخی مورد هجوم و اسكان اقوام مختلف قرار گرفته است. در ادوار پیش از تاریخ، اقوام شمال افریقایی و اروپای غربی از شمال و جنوب به این منطقه وارد شده و در آن اسكان گزیدند. اقوام سلت در شمال اسپانیا مستقر شدند و افریقاییها جای را برای اقوام باسك كه قبلاً مناطق بسیار گستردهتری از باسك امروز را اشغال میكردند، تنگ نمودند. مهاجران یونانی و فنیقی در سواحل شرقی و جنوبی اسپانیا در مجاورت دریای مدیترانه مهاجرنشینهای خود را ایجاد كرده بودند. فتح اسپانیا توسط رومیها موجب تفوق فرهنگ رومی بر سراسر اسپانیا گردید لكن با سقوط امپراتوری روم، اسپانیا مجدداً صحنه تاخت و تاز اقوام وحشی مختلف از جمله سوئبی، واندال و آلانی قرارگرفت و نهایتاً در سال 711 میلادی كه بخش عمدهای از خاك اسپانیا توسط

اعراب مسلمان فتح شد، ویزیگوتها بر اسپانیا حكم میراندند. هشت قرن تسلط مسلمانان بر اسپانیا (تا سال 1492 میلادی) عناصر جدیدی را در تركیب جمعیت و فرهنگ اسپانیا وارد ساخت. اكنون پس از گذشت پنج قرن از وحدت اسپانیا میتوان گفت جمعیت این كشور مجموعهای از خصوصیات ژنتیكی اقوام مهاجم را در خود حفظ كرده است. اسپانیا پس از آنكه طی قرون 16 الی 18 سیاست امپریالیستی را در سیاست خارجی اتخاذ نموده و به یك امپراطوری جهانی تبدیل شد، با از دست دادن متصرفات خود، طی قرن 19 و 20 اسپانیا به یك كشور عادی اروپایی تبدیل گردید.

جنگ داخلی از جمله سرفصلهای تاریخ معاصر اسپانیا است كه تأثیری شگرف بر موقعیت بینالمللی این كشور در دهههای بعد گذارد. در جبهههای جنگ داخلی در یك سو سنگر جموریخواهان دمكرات در اتحاد با نیروهای ضد فاشیست چپ قرار داشت و در سوی دیگر نیروهای حزب راستگرای فالانژ تحت رهبری ژنرال فرانكو قرار داشتند. فرانكو از سوی رژیم آلمان نازی و نظام فاشیستی موسولینی حمایت میشد، و نیروهای جمهوریخواه از سوی طیفی از اقشار روشنفكری لیبرال، چپ و نظامهای دمكرات غربی و اتحاد شوروی مورد حمایت و پشتیبانی قرار میگرفتند. فرانكو پس از پیروزی در جنگهای داخلی 39-1936 حكومتی استبدادی بنا نمود كه ضمن تأمین ثبات داخلی، آزادیهای فردی را محدود نموده و مخالفین حكومت را شدیداً سركوب مینمود. وی در سال 1942 مجلس قانونگذاری را كه كورتز نامیده میشد با اختیارات محدود احیاء كرد. فرانكو در طول جنگ جهانی دوم اعلام بیطرفی نمود و در سال 1947 اعلام كرد كه نظام سلطنتی اسپانیا كه در سال 1931 ملغی شده بود، پس از مرگ یا بازنشستگی وی اعاده خواهد شد. در سال 1967 اولین انتخابات عمومی پس از جنگ داخلی برگزار گردید و بخشی از اعضای كورتز مستقیماً از سوی مردم انتخابات گردیدند، ولی افزایش چندانی در اختیارات ایشان داده نشد. در ژوئیه 1969 فرانكو پرنس خوان كارلوس دِ بوربون ، نوة آخرین پادشاه اسپانیا، آلفونسوی سیزدهم ، را به عنوان جانشین آیندة خود تعیین كرد. در ژوئن سال 1973 فرانكو پست نخست وزیری را كه خود عهدهدار آن بود را به دریاسالار لوئیس كاره رو بلانكو واگذار نمود. بلانكو در دسامبر همان سال ترور شد و سازمان جدایی طلب باسك ، مسئولیت این ترور را بعهده گرفت. بدنبال ترور بلانكو، كارلوس آریاس ناوارو در ژانویه 1974 به نخست وزیری انتخاب گردید.

بدنبال مرگ فرانكو در نوامبر 1975 خوان كارلوس با عنوان پادشاه ریاست كشور را برعهده گرفت و در ماه دسامبر همان سال كابینه لیبرالتری زمام امور را در دست گرفت. در سال 1976 محدودیتهای فعالیت سیاسی برداشته شد، ولی كندی پیشرفت روند اصلاحات به تظاهرات گستردة مردم منجر گردید. این تظاهرات به سرعت بیشتر اصلاحات كمك كرد و اصلاحات سیاسی از جمله به ایجاد نظام پارلمانی دو مجلسی منجر گردید. اغلب احزاب سیاسی تازه تأسیس شده در انتخابات سراسری دو مجلس پارلمان كه در ژوئن 1977 برگزار گردید، شركت نمودند. در این انتخابات ائتلاف تحت رهبری نخستوزیر به نام اتحاد مركزیت دمكراتیك اكثریت قاطع آرا را بدست آورد. در دسامبر 1978 قانون اساسی جدید از طریق رفراندم به تصویب مردم و توشیح پادشاه رسید. برطبق این قانون اساسی اسپانیا به عنوان كشوری پادشاهی پارلمانی و با آزادی فعالیت احزاب سیاسی معرفی میشد. این قانون حق ملیتها و مناطق مختلف اسپانیا برخودمختاری را تضمین مینمود.

در مارس 1979 انتخابات عمومی تازهای برگزار گردید كه در آن علیرغم حمایت عمومی از احزاب منطقهای، شكل تقسیم كرسیها در پارلمان دستخوش تغییرات چندانی نگردید و دولت جدید مجدداً تحت رهبری آدولفو سوارز تشكیل گردید. پارلمانهای منطقهای باسك و كاتالان در مارس 1980 تأسیس گردید و در انتخابات هر دو منطقه اتحاد مركزیت دمكراتیك شكست سنگینی از احزاب منطقهای خورد. این وضعیت به تضعیف سوارز انجامید و در ژانویه 1981 وی طی اقدامی غیرمنتظره و در عكسالعمل به جناح راست حزب استعفا نمود و لئوپلد كالوو سوتلو كه معاونت نخست وزیر را عهدهدار بود، جانشین وی شد.

در فوریه سال 1981 گروهی از نظامیان تحت رهبری سرهنگ دوم تخرو به پارلمان حمله كرده و 350 تن از نمایندگان را به گروگان گرفتند. فرماندار نظامی والنسیا سپهبد خایمه میلانس دل بوسك در این منطقه اعلام وضعیت فوِالعاده نمود و تانكها را به خیابانهای شهر والنسیا وارد نمود. خوان كارلوس بسرعت برای جلب حمایت و وفاداری دیگر فرماندهان نظامی اقدام نمود و صبح روز بعد موفق شد میلانس را ترغیب به تسلیم نماید. سرهنگ تخرو نیز خود را تسلیم كرد و نمایندگان پارلمان آزاد شدند. بدنبال این كودتای ناموفق بیش از 30 افسر محاكمه شده و تخرو و میلانس به زندانهای طویلالمدت محكوم شدند. البته در اواسط سال 1990 میلانس از زندان آزاد شد. سوتلو بلافاصله پس از این كودتای ناموفق ضمن مقاومت در برابر فشارهایی كه برای تشكیل یك دولت ائتلافی وجود داشت، كابینة جدیدی تشكیل داد. وی طی دوره صدارت خود با مسائل حاد و حساسی از جمله ورود اسپانیا به ناتو روبرو بود.

در ماه اوت 1982 اتحاد مركزیت دمكراتیك دیگر فاقد اكثریت كارآیی در پارلمان بود و انتخابات زودرس اعلام گردید. در ماه اكتبر مدت كوتاهی قبل از برگزاری انتخابات توطئه دست راستی كودتای نظامی كشف و خنثی گردید. چهار سرهنگ بازداشت شدند و سه تن از آنان به زندان محكوم شدند. در تحقیقات بعدی معلوم شد كه ژنرال میلانس نیز در این توطئه دست داشته است. در این جو روانی انتخابات زودرس به پیروزی قاطع حزب سوسیالیست كارگران اسپانیا ، با كسب 202 كرسی از 350 كرسی پارلمانی، انجامید. فیلیپه گونزالز ماركز رهبری حزب اولین كابینه سوسیالیست را در دسامبر 1982 تشكیل داد. حاكمیت سوسیالیستها بر اسپانیا تا سال 1996 كه در انتخابات سراسری، دولت را به رقیب خود یعنی حزب مردمی واگذار كرد، تداوم یافت. حزب مردمی به رهبری خوزه ماریا ازنار نیز پس از 8 سال حاكمیت در اسپانیا، در انتخابات سراسری سال 2004 قدرت را مجددا به رقیب سوسیالیست خود واگذار نمود